تبليغاتX
یه عاشق قدیمی

یه عاشق قدیمی

عاشقونه ها

دوست داشتن یا عشق؟!!!

سلام بچه ها جونم خوبین؟بازم اومدم ولی این دفعه ازتون می خوام که کمکم کنین:)من از یکی  یه جورایی خوشم میاد ولی اون نمیاد به من چیزی بگه.......من خیلی تهنام بچه ها جونم!!!!!!!!!چیکار کنم حالا؟؟؟؟؟  
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 خرداد1390ساعت 12:40  توسط پریسا  | 

ای کاش...

چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن به پای تو مردن و به عشق و دنیای تو نرسیدن و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن...

کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست...

بدون تو و به دور از دست های مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست!

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست...

ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آذر1389ساعت 22:43  توسط پریسا  | 

افسوس...

بار ها خواسته ام رازی را که مدت هاست در قلبم نگاه داشته ام را فاش کنم خواستم بگویم دوستت دارم...!

اما نتوانستم!

هر وقت از کنارم می گذشتی آرزو می کردم این راز را در چشمانم بخوانی ولی افسوس...

افسوس تو بی اعتنا از کارم می گذشتی تا اینکه دیروز قلم به دست گرفتم و خواستم برایت بنویسم...

بنویسم که از این همه بی مهری هایت متنفرم!

اما وقتی قلم را از روی کاغذ برداشتم با تعجب دیدم که نوشته ام با تمام وجود دوستت دارم...

+ نوشته شده در  شنبه 24 مهر1389ساعت 23:18  توسط پریسا  | 

دلم گرفته...

نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخت پار بر موج رها رها رها من
زمن هر آنکه او دو
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ستاره ها نهفتند در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من

دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من

نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخت پار بر موج رها رها رها من
زمن هر آنکه او دو
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مهر1389ساعت 21:39  توسط پریسا  | 

به خاطر تو

به خاطر تو گذشتم ز یادگار گذشته                                   تو هم گذشتی و حیران شدم به کار گذشته

گذشت عمر عزیز و تو را ندیده گذشتم                              ز خاطرات غم انگیز انتظار گذشته

بشور از رخ زرد من ای سرشک خدا را                           غبار حسرت و اندوه روزگار گذشته

بهار زندگیم شد خزان و خیر ندیدم                                   نه از خزان کنونی نه از بهار گذشته

نشاط و شور و جوانی ز کف به عشق تو دادم                     ز کوی خویش مرانم به اعتبار گذشته

به بی قراری من دل بسوزدت ز محبت                             بیاد خوش  اگر قرار گذشته

امید زندگیم بودی ولی ز دست برفتی                               کنون ترانه بسرایم  به یاد یار گذشته

 

                         تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی

                                                                 توی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی...

+ نوشته شده در  جمعه 8 مرداد1389ساعت 21:35  توسط پریسا  | 

با من از عشق بگو...

با من از عشق بگو  تا مرز جنون همسفرم کردی

با هرم نگات خاکسترم کردی با من از عشق بگو

ای آشفته مو آشفته ام کردی بی رنگیمو دیدی باورم کردی

آرزوی من داشتن تو بود آرزوم

 مست عشقم نشکنی به غم این سبو

راز سبز جنگل تو چشمای توست

رنگ سرخ مهتاب رو لب های توست

خونه چشام پرتوی نگام مال توست

پاکی و صفام شوق و خنده هام مال توست

لحظه ای تو چشمای تو  گم شدن مال من

حس خوندنم گرمی صدام مال تو...

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 مرداد1389ساعت 0:39  توسط پریسا  | 

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

                            (البته بگم این شعر خودم نیستا!!)

مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

+ نوشته شده در  جمعه 18 تیر1389ساعت 22:3  توسط پریسا  | 

می خوام...

امان از غریبی امان از جدایی کجایی تو ای یار خوبم

 کجایی شب از نیمه رد شد ندارم قراری مگربامن امشب قراری نداری  

می می خوام سر بذاری تو باز روی شونم

 می خوام پک کنی اشک و از روی گونم عوض کن جای من با پیرهنت رو

می خوام سر بذاری تو باز روی شونم می خوام پک کنی اشک و از روی گونم ...

بذار گر بگیرم تو آتیش چشمات خرابم کن این بار به جادوی حرفات  عمل کن تو امشب به قولی که دادی  یه کم

خبذار گر بگیرم

 تو آتیش چشمات خرابم کن این بار به جادوی حرفات  عمل کن تو امشب به قولی که دادی  یه کم ارج از حد یه

کم غیر عادی

می دونم چی می خوای و طاقت نداری میخوای تا یک بوسه رو لب هام بذاری

می دونی چی می خوام و طاقت ندارم میخوام تا یک بوسه رو لب هات بذارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 9:32  توسط پریسا  | 

دوستون دارم

سلام دوستای خوبم خوبین؟می دونم بی معرفتی کردم و می کنم که انقدر دیز به دیر سر می زنم بهتون...ولی دیگه قول می دم از این به بعد هروقت اومد نت اولین کاری که می کنم بیام پیش شما...عاشق همتونمفعلا خداحافظ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 12:57  توسط پریسا  | 

درد تنهایی

تویی گل قشنگم توتک باغ زندگی
تویی مونس یارم توشبهای تنهایی
تویی که تنهایی ریاع
خواستی منو واسه خودت
ولی حیف که سرنوشت نخواست ماروواسه عاشقی
صدام کردی چه بی خبر !
انگاری که واسه نجاتم امدی
اون شب بودکه عاشقت شدم
گفتم حتما تویی اون ساقی
عاشقت شدم مجنون دیونه واست
غافل ازاینکه روزگاربود دنبال بهونه ای
وای که چه سخت عاشقی
اون هم واسه یه اشنا
اونم که باش بی خبر
از همه دیونگیها
اون لحظه بودکه مهرتو توقلب من جونه کرد
اون لحظه بود که عشق تو توقلب من شکوفه کرد
آروم آروم کم کم پا گذاشتی توقلبم
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 فروردین1389ساعت 12:48  توسط پریسا  |